لوله های گاز پس از شبکه برق، برای انتقال داده های ایتنرنتی مورد توجه قرارگرفت

....

می‌‏توان از شبکه‌‏های گاز خانگی برای ارسال سیگنال‌‏های فراپهن باند استفاده کرد

خبرگزاری ایلنا ، تصور این که کاربران اینترنت برای اتصال به شبکه از لوله‌‏های گاز منزل خود استفاده کنند تا حد زیادی عجیب و شاید خنده‌‏دار به نظر می‌‏رسد.

اما محققان یک شرکت در سانتیاگوی آمریکا به اسم نترکام سرگرم طراحی روشی برای استفاده از سیگنال‌‏های بی‌‏سیم فراپهن باند جهت انتقال داده‌‏ها از طریق لوله‌‏های گاز طبیعی با سرعت پهن باند هستند.
محققان این شرکت ادعا می‌‏کنند: فناوری جدید این شرکت امکان دسترسی به اینترنت با سرعت 100 مگابیت بر ثانیه(( کارتهای اینترنتی موجود در ایران معمولی 32 و ایوان پرسرعت 56 عنوان شده است))در خانه‌‏های کاربران را فراهم می‌‏کند، چنین سرعتی امکان دریافت فایل‌‏های صوتی و ویدیویی در زمان خیلی کوتاه را فراهم می‌‏کند.

البته کارشناسان می‌‏گویند: هنوز چنین فناوری‌‏ صرفا یک ادعا بوده و عملا به کار گرفته نشده است.
اما نحوه عمل فناوری پهن باند از طریق لوله‌‏های گاز چگونه است؟ شرکت نترکام از انتقال دهنده‌‏ها و گیرنده‌‏های رادیویی فراپهن باند برای ارسال سیگنال‌‏های بی‌‏سیم از طریق لوله‌‏ها در هنگام جریان گاز استفاده می‌‏کند.

خبرگزاری ایرنا نیز در خبرش آورده است بر اساس گزارش خبرگزاری آنسا، محققان یک شرکت آمریکایی در حال طراحی و ساخت روشی برای استفاده از سیگنال‌های بی‌سیم فراپهن باند جهت انتقال داده‌ها از طریق لوله‌های گاز طبیعی هستند.

این شرکت آمریکایی از انتقال‌دهنده ها و گیرنده‌های رادیویی فراپهن باند برای ارسال سیگنال‌های بی‌سیم از طریق لوله‌ها در هنگام جریان گاز استفاده می‌کند.

محققان نترکام : نظر خود را عملی میکنیم

در حالی که بسیاری ایده محققان شرکت نترکام را خنده‌‏دار می‌‏دانند این محققان همچنان مصمم هستند که در آینده نه چندان دور طرح خود را عملی کنند.

در صورتی که این فناوری عملی شود و اینترنت پرسرعت از طریق لوله‌‏های گاز به خانه‌‏های کاربران بیاید ، می‌‏توان منتظر تحولات اساسی در بازار دسترسی به پهن باند بود.

محمودبصیری یا همان اصلان مجموعه "آرایشگاه زیبا"از
بازیگران خوش مشرب وبامزه سینماوتلویزیون است.
اوچندی پیش خاطره ای رادرگفتگوباخبرنگاری عنوان کردکه جالب وخواندنی است.
اومی گویدیک روز داوودرشیدی گفت،محمودبصیری از
کمپوزیسیون خوبی برخورداراست.
من که معنی آن رانمی دانستم وفکر می کردم می گویدخیلی
آدم قزمیتی است!
بنابه گزارشی که اخیرا منتشرشده درایالت متحده:ازهرصدنفرآدم بالغ یک نفردرحال
حاضردرزندان به سرمی برد!درآمریکاازهرنه سیاهپوست بالغ یک نفرزندانی است
این یعنی آزادی!!!!
سلام
یادتون باشه حرفهای ما رازهای ما هستند. تا وقتی گفته نشدند در اختیار ما هستند ولی زمانی که از دهان ما خارج شدند ما در اختیار انها هستیم
موفق باشید
مشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند مانده ام از چه بنویسم! از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند؟ یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی؟ از چه بنویسم! از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که در باران خیس شدند یا از شعر هایی که هیچ وقت سروده نشدند؟ از چه بنویسم از نامه هایی که هرگز به سویت نفرستادم یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از بدرودی که آن را هرگز بر زبان نیاوردیم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

من عاشق خیابانی هستم که فرصت نشد در آن قدم بزنیم. من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم! من منتظر پنجره ای هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد! من دیوانه ی ساقه یک رز هستم که اولین بار در خواب سپید تو رویید!

ای عشق ناگزیر! اگر قرار باشد بنویسم باید در همه سطر های دفترم حضور داشته باشی! نفس های تو می تواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند!

من بی قرار حرفهای ناب تو ام! حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی با من خواهد گفت. من از اولین روز آفرینش چشم انتظار نگاه جذاب تو ام!
برای رفتن یه تیکه از جونم
زندگی » زیباست، کو چشمی که « زیبائی » به بیند ؟

کو « دل آگاهی » که در « هستی » دلارائی به بیند ؟



صبحا « تاج طلا » را بر ستیغ کوه، یابد

شب « گل الماس » را بر سقف مینائی به بیند



ریخت ساقی باه های گونه گون در جام هستی

غافل آنکو « سکر » را در باده پیمائی به بیند



شکوه ها از بخت دارد « بی خدا » در « بیکسی ها »

شادمان آنکو « خدا » را وقت « تنهائی » به بیند



« زشت بینان » را بگو در « دیده » خود عیب جویند

*
یه حس تنهایی عجیبی اومده سراغم. حس میکنم همه جا تنهام! محل کار! توی خونه! توی اجتماع! توی روابط! همه جاااااا..نمیدونم چرا؟ نمیدونم چرا اینقدر خودمو بی پناه و بی کس میبینم. دوست داشتم یه خواهر داشتم که همهء جیک و پوک همو میدونستیم! یه کسی بود که مال خودِ خودم بود! میتونستم با وجود درونگرا بودنم، همه چیمو بهش بگم. یه آدمی بود که همه جوره اغنا میشدم از همنشینی و هم صحبتی و همدلیشبا اینکه بعضی از دوستام اینجوریَن اما احساساتم ارضا نمیشه هنوز!! نمیدونم چی میخوام اصلا....حس میکنم خیلی خسته ام. روحم، جسمم، مغزم.... تنهام! یخ زده ام! و بدتر از اون فکر میکنم هیچ کی اینا رو نمیبینه! نمیفهمه!نمیدونم شاید دلم مامانمو میخواد. با اینکه پریروز دیدمش!! اما نه! مادر جای خود، خواهر و همدل و همراه هم جای خود شایدم توقع من زیاده!!یاد اون شعر مسعود فردمنش افتادم که میگه :

یه جملهء "دوسِت دارم" ، ببین کجاها ما رو برد؟ گنج سلیمون میدادی، ما رو به وجد نمیاورد!!
یادش بخیر که با چشات چه آتیشی به پا شد

طفلی دلم یه هو شکست نیمه اون پیدا شد

یادش بخیر که تا سحر از اون چشات میگفتم

حالا تو نیستی و من لباس غم میپوشم

یادش بخیر نوشتی برمیگردی به زودی

اما دلم نفهمید میری چه جای دوری

یادش بخیر میگفتی دنیای ما شادی هست

بهت گفتم عزیزم یه دلِ شکسته ای هست

یادش بخیر نشستم به یاد تو ، تو مهتاب

نوشتم رو ستاره کاش که بیاد اون بی تاب

یادش بخیر که هر شب شعری واست میگفتم

میگفتم یه ترانه ، غم ها تو من می شستم

یادش بخیر که با تو میگفتم از تنهایی

یا از سر دلتنگی میگفتم از بی وفایی

یادش بخیر که با عشق دلم رو زنده کردی

رفتی دل رو شکستی ، خداییش خیلی مردی

یادش بخیر وقت غم می نشستم به یادت

میگفتم که تنهام ، فدای روی ماهت

یادش بخیر رفتی که بشی برام یه عاشق

الان همش میشکنم تو زجر این دقایق

یادش بخیر که گفتی میام ، تو نیستی تنها

رفتنت تو از من ساخت یه تنهای با وفا

یادش بخیر که گفتم برو ولی زود بیا

گفتی باشه زود میام یه روزی از این روزا

یادش بخیر که گفتم برو خدا به همرات

با رفتنت زندگیم یه هو شده کیش و مات

یادی دیگه ندارم جز این که دوستت دارم

از رفتن تو میگم تا که تنهات نگذارم

یادی دیگه نمونده جز این که با تو هستم

مگه نخوای بمونم ، که با رویاهات مستم

یادت رو مینویسم رو یه سنگِ سخت و تنها

شاید یه روز بفهمی چی بود اون روز درد ما

یادت رو دارم با دل که مبادا تنها شه

زیر سکوت شبنم ،یک دفعه بی صدا شه

یاد تو عزیزه ، واسه من شکسته

شاید یه روز بیای، بخونی این نوشته

یاد تو رو نوشتم همینجا به یادگار

شکستم و تو نیستی ببینی این روزگار

یاد تو رو میدم من به دست یه قاصدک

یه روز میاد پیش تو میگه که مُرد پسرک

یاد تو ، تو دلم هست خیلی زیاد و سرکش

اما دیگه نمیگم غم این تنها و دلش

خدانگهدار، بدون تنها نوشت از عشقت

اسمشو من میذارم یه عشق و یه غم نوشت!



جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .

سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

__________________
تو غریبی و من انگار غریبانه ترم
بی تو در شهر تو من از همه بیگانه ترم
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست

هر وقت تونستی با تیکه های شکسته ی دل یک نفر

یک پازل جدید براش بسازی هنرکردی !
ازاینکه به من فرصتی دست داد تاباایجاداین وبلاگ برای کسانی که دراین غربت دنیادلهای شان شکسته قلبشان زخم خورده ونمی توانندآنجه که دردرون دارندبیان کنندخوشحالم امیدوارم بتونم رضایت استفاده کنندگان راازاین وبلاگ جلب کنم با یاری شما
سیستم افزایش بازدید